سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

فالگیری به من گفت: امسال منتظر باش مهمان بیاید

اتفاقی به گرمای خورشید بین برف زمستان بیاید

تو همان اتفاقی که در من مثل جوی مذابی دویدی

برف اسفند را آب کردی تا به سمت درختان بیاید

من که سوزی تنم را می‌آزرد، من که بازیچه باد بودم

کوه یخهای دی را شکستم، ایستادم که طوفان بیاید

تب ندارم که هذیان بگویم، با تو هر لحظه یک اتفاق است

دیگر اصلاً تعجب ندارد، زیر چتر تو باران بیاید

مثل آن قصه های قدیمی روی زانوی مادربزرگی

لحظه هایی که خیلی طبیعی ست ماه تا سطح ایوان بیاید

می شود ورد جادوگری زشت دختری را بخواباند و بعد

با تب بوسه قهرمانی عمر سرما به پایان بیاید

می شود یک درخت کهنسال خاطرات خودش را بگوید

می توانی ببینی که یک شیر صبح توی خیابان بیاید

قصه یک سرزمین عجیب است: مرز بین خیال و حقیقت

می شود مثل تو یک فرشته اتفاقی به کاشان بیاید

(مهدی فرجی)



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]