سایت بهترین ابزار


تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

فکر کردم که فرزندی از من داشته باشی،

وقتی که می آید شعری در دهانش باشد.

فکر کردم که شعری تو را بدنیا بیاورد.

فکر کردم در شبهای دراز زمستان همه قوانین را در هم بشکنم،

گنجشکی در زهدان تو بکارم که حافظ خاندان گنجشکها باشد.

فکر کردم در ساعتهای هذیان و آشوب روانی در شکم تو یک شهربازی برای بچه ها بسازم تا در شعر گفتن و عشق ورزیدن حافظ آداب و رسوم خانواده باشند.

(نزار قبانی)



ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ]