سایت بهترین ابزار


دلنوشته های برفی

 

 

به آیندگانان نیاموزیم

چگونه پولدار بشوند

بیاموزیم : چگونه شاد باشند

تا زمانی که بزرگ شدند ...

ارزش چیزها را بداند نه قیمت آنها را …

 

 

 

 

مواظب خوبیاتون باشین

 

 

دلنوشته های پاییزی

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

دوستای گلم

فقط شعرهایی که اسمشون توی نوار عنوان صفحه داخل علامت (ღ  ღ) نوشته شده

 

آپ جدیدن و بقیه مال آپ های قبل هستن !

توی ادامه مطلب هم شعرهایی هست که دوست داشتین می تونین یه نگاهی بهش بندازین !

 

شعر عاشقانه

 

 

عشق تو

 

دیدمت انگار چیزی بر دلم تأثیر کرد

با نگاه ساده ات دنیای من تغییر کرد


دیدمت با لحن آرامی صدایم کردی و

این دل مغرور در لحن صدایت گیر کرد


غرق آرامش مرا خواندی و گفتی میشود

با سوالم ذهنتان را هم کمی  درگیر کرد؟


میشود با من بمانی! ساده… میخواهم تو را 

جمله ای ساده دلم را بردو در زنجیر کرد


اندکی با شوق، بی وقفه نگاهت کردمو

در دلم گفتم که چشمانت دلم را پیر کرد!


رفتی و از دور میدیدم پر از دلشوره ای

تو نفهمیدی که عشقت در دلم تکثیر کرد


تیر اخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم

عاشقت بودن مرا از هر تجرد سیر کرد

 

 

عاشقوونه

 

شعرهای عاشقانه

 

 

حال من بد نیست

 

حال من بد نیست غم کم می خورم  ... کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند ... عشق می ورزم عذابم می دهند

 

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب  ...  از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند  ...  بی گناهی بودم و دارم زدند

 

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست  ...  از غم نامردمی پشتم شکست

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام  ...  تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

 

عشق اگر اینست مرتد می شوم  ...  خوب اگر اینست من بد می شوم

من نمی گویم،دگر گفتن بس است  ...  گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

 

روزگارت باد شیرین! شاد باش  ...  دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود  ...  قصه هایم را خریداری نبود!!!

 

وای! رسم شهرتان بیداد بود  ...  شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد  ...  خون من،فرهاد،مجنون می چکد

 

خسته ام از قصه های شوم تان  ...  خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد  ...  این همه لیلی،کسی مجنون نشد

 

آسمان خالی شد از فریادتان  ...  بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام  ...  بویی از فرهاد دارد تیشه ام

 

عشق از من دورو پایم لنگ بود  ...  قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود  ...  تیشه گر افتاد دستم بسته بود

 

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! ...  فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! ...  هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت  ...  هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست  ...  حال من از این و آن پرسیدنیست

 

گاه بر روی زمین زل می زنم  ...  گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت  ...  یک غزل آمد که حالم را گرفت:

 

" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

 

 

شعر عاشقانه

 

 

شعر عاشقانه

 

حس فوق العاده

 

حس قشنگی داری توی حرفات ، صدات مثه خودت به دل می شینه

وقتی کنارتم یه حسی دارم ، فک کنم حس عاشقی همینه

 

هی منو دورم نکن از کنارت ، وقتی که روزام میگذره به یادت

دست خودم نیست که تو آرزومی ، وقتی دلم می بینتت می خوادت

 

وقتی می خندی فوق العاده میشی ، حس می کنم دلم یه جایی گیره

این اولین باره که عاشق شدم ، حسی که دارم به تو بی نظیره

 

وقتی دلت یه دنیا غصه داره ، وقتی که غم گریه تو در میاره

گلم تو قلبت اینو مطمئن باش ، هیچکسی قدر من دوست نداره

 

هی منو دورم نکن از کنارت ، وقتی می تونم عاشقت بمونم

عاشق اینم که برام بخندی ، وقتی میخندی من برات دیوونم

 

 

عاشقانه

 

شعرهای عاشقانه

 

امشب

 

به دلم افتاده امشب ، که به یاد من نشستی

پلک تــو سنگین خوابه ، اما چشماتــو نبستی

به دلم افتاده امشب ، که دلت هوام و کرده

میون خاطره هامون ، داره دنبالم می گرده

شبا هرشب یه دل سیر ، خالی از بغض تــو میشم

عکس تــو بغل می گیرم ، آخ که جات خالیه پیشم

دست من نیست ، اگه دستم همش از تــو می نویسه

اگه دلتنگم و چشمم ، هرشب از یاد تــو خیسه

همه ی خاطره هارو دوره کن مثل من امشب

تــو به خواب من ِ تنها نازنین سر بزن امشب

 

عاشقونه

 

 

 

قمارعشق

 

قمارعشق شیرین است، اگرچه باز می‌بازم..

تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم...

 

چه حکم است اینکه می‌دانی، که حکم دست من خالی است؟

دل و دستم که می‌لرزد خودم را پاک می‌بازم...

 

ورق برگشته است امروز و تو حاکم...منم محکوم

چه باید کرد با این بخت؟ می‌سوزم و می‌سازم...

 

تو بازی می‌کنی از رو و من آنقدر گیجم که...

نمی‌دانم کدامین برگ را باید بیاندازم...

 

اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم...

همه از برد مغرورند و من بر باخت می‌نازم....

 

قمار عشق با من ، مثل جنگ شیر با آهوست ...

در این پیکار معلوم است ، پایانم از آغاز ...

 

 

عاشقانه

 

 

بی تو پریشونم

 

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم

 

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

 

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

 

تو رو می خوام تموم زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیــــــــم اینه

 

نمیرسه به تو حتی صدای مـــــن

تو خوشبختی همین بسه برای من

 

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم

 

 

عاشقانه

 

 

شعر عاشقانه

 

تو آسمان منی

 

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست

که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست

 

به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد

شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست

 

من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم

میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست

 

نگاه کن به غزالان اهلی چشمم

دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست

 

بگیر از لب داغم دو بیت بوسه ناب

همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست

 

برای من قفس از بازوان خویش بساز

که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست

 

تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت

برای بال و پرم وسعت پریدن نیست

 

 

تکتم حسینی

 

 

عاشقانه

 

 

 + ادامه مطلب یادتون نره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوستای عزیزم رو اسم شعر دلخواهتون کلیک کنین تا براتون باز شهنیشخند

 

خاتون قصه ها

 

مادر زیبامه

 

من ُ صدا کن 

 

می خوام باور کنی ...

 

باور کن دنیامی

 

یه احساس تازه

 

شریک 

 

باور نکن

 

دلت با منه

 

 جوونی

 

لحظه ی  آخرین

 

آغوش

 

آرزوی من این است

 

منو ببخش

 

پاییزی

 

تو همانی

 

ساعت رفتن

 

بی تابی 

 

دلتنگی

 

سیب آرزوها


طپش

 

پاییـــــــز

 

کسی جاتو نمیگیره

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

 

منو بی خبر نذار حتی یه روز

 

ابریشم موهات

 

  بیا گناه کنیم

 

معجزه

 

دیگه باورم شده ندارمت

 

من چرا هیچی به یاد هیچکسی نمیارم ؟

 

تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر میکنم هستی ..

 

پیش از آنی که با غزل آیی

 

این اعتراف اخره


لحظه

 

 

 

سازش


دلم تنگته


بی خیال ...


از اینجا ا اونور دنیا

 

خیال خوب

 

 

دلخوشی

 

 

 تصمیم


سیب لذت

 

حاضر غائب

 

من از این فاصله ها بیزارم

 

خواهد شکست

 

دارم حست می کنم

 

دارم یخ میزنم

 

دستای تو

 

ستاره

 

وابستگــی

 

نوازش

 

 

با من قدم بزن


این اعتراف آخره

 

بارون...

 

منو با بوسه دعوت کن

 

حقیقت داره یا خوابه . . . . .


  بیا گناه کنیم

 

زندگی

 

حس

 

ساده

 

نیازمی مثه هـــوآ

 

کجایی

 

 نقطه ی پایان

 

شب مهتاب

 

حیف ...

 

عهد

 

نیازمی مثه هـــوآ

 

هوای تو

 


فراموشی

 

 

پایان

 

 

خوشبخت ترین ادم دنیا


باتو بودن 


تو دوری و دستای من

 

راه شمال

 

 

احساسم


ماجرا

 

 سرت رو برنگردوندی

 

 

کاش می‌دیدم چیست

 

 

تو که باشی

 


خدا می دونه

 

سر به هوا

 

ماه

 

خواب پریشون

 

 تا کجا ؟!

 

چرا ؟

 

 

 




ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

 

عاشقانه غمگین

 

تو هم شاید نمیدانی

دلم خوش نیست...

غمگینم...

کسی شاید نمیفهمد...

کسی شاید نمیداند...

کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی...

تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی:

 عجب احساس زیبایی ...!

تو هم شاید نمیدانی!!!


 

 

 

 

 

 

 

 

+ ادامه مطلب

شعر عاشقانه غمگین

 

حالا که خیال است نباشد بهتر

پرواز محــال  است  نباشد بهتر

ازحال پرندگان زخمـی پیداست

بالی که وبال است نباشد بهتر !

 

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

عاشقانه

 

حق نداری به کسی دل بدهی الا من

پیش روی تو دو راه است ، فقط من

                                                                  .. . یا من !

عاشقم دست خودم نیست به هم میریزم

که تو هم با بقیه خوب شوی هم با من...!!!

 

 

 

 

 

شعر عاشقانه

 

ﺩﻟــــﻢ ﺑﻬــــﺎﻧــﻪﮔﯿــــﺮ ﺷــــﺪﻩ

ﺯﻧـــﺪﮔــــﯽ ﻣـــﯽﺧــــﻮﺍﻫـــﺪ

ﻋﺸـــ ـــ ــ ــــــﻖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫـﺪ

ﺳـــﻔـــــﺮ ﻣـــﯽﺧـﻮﺍﻫــــــــﺪ

ﻫــ ـ ـ ـﻮﺍﯼ ﺗــآﺯﻩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫـﺪ

ﻗـــﺸــﻨﮕـــــﯽ ﻣـــــــﯽﺧﻮﺍﻫـﺪ

ﻧــ ـــ ــــــــــ ـﻪ

ﻫﯿﭽﮑـﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻨ ﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫـﺪ

خــــــــــــــــــــــــوب مـــــن..

ﺩﻟــ ــــــــــــﻢ ﺗــﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫـﺪ!

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

اس عاشقانه بهاری

 

صبح حادثه چشمان توست

و لبخندی که

با نور اتفاق می افتد

و در من شعری می شود

به وسعتِ دوستت دارم های ناگهانی

 

 

خواب هایم بوی تن تو را می دهد

نکند آن دورترها

نیمه شب

در آغوشم می گیری؟

 

 

ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻋﻄﺮ ﺧﺎصی ﺩﺍﺭﺩ

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﯼ دوست داشتن ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻣﺜﻞ تو

 

 

مثل باران دم صبح لطافت دارى

مهر می ورزی و در مهر مهارت دارى

چه قشنگ است که در سابقه ات ثبت شده:

که به ولخرجی در عاطفه عادت داری

 

 

عشق چیز عجیبی نیست عشق یعنی تو دلت بگیرد و من نفسم

 

 

کاش میشد شوخی شوخی به چشام نگاه کنی  تا بفهمی جدی جدی چقدر دوست دارم

 

 

کاش میدانستی که خیال تو می ارزد به داشتن خیلی ها

چه برسد به داشتنت که می ارزد به کل دنیا

 

 

ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺗﻮ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﯾﮏ ﻟﺸﮑﺮ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ

 

 

زمزمه ی سرانگشتان باد

در خواب خوش گیسوانت

زیبایی شاعرانه ای ست

که دلم را به بازی میگیرد

 

 

گاه از نوازشش اشک می ریزی

و گاه از لحن تندش بی اختیار می خندی

دیوانگی  عشق به همین سادگیست

 




ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

خدای من !  نه آنقدر پاکم که کمکم کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی . . .

 

خدای من !

نه آنقدر پاکم که کمکم کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی . . .

میان این دو گمم !

هم خود را و هم ترا آزار میدهم. . .

هر چقدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و

هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی . . .

آنقدر بی تو تنها هستم که یعنی ”هیچ یعنی پوچ”

خدای من ای معبود من هیچ وقت رهایم نکن!

شنیده ام که می گویند :

اگر خدا آرزویی در دلت انداخت بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است....

 

آرزوی من با تو بودن است ... بی تو هیچــــــــــــــــم

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
تاريخ : ۶ تير ۱۳۹۵

 

نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت!  می توان آغاز کرد و پایان خوبی داشت!

 

فردا یک راز است... نگرانش نباش

!

دیروز یک خاطره بود ... حسرتش را نخور

...

اما

 

امروز یک هدیه است ... قدرش را بدان

!

نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت!

می توان آغاز کرد و پایان خوبی داشت!

 ♥♥♥

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

دوستای گلم

فقط شعرهایی که اسمشون توی نوار عنوان صفحه داخل علامت (ღ  ღ) نوشته شده

 

آپ جدیدن و بقیه مال آپ های قبل هستن !

توی ادامه مطلب هم شعرهایی هست که دوست داشتین می تونین یه نگاهی بهش بندازین !

 

شعر عاشقانه

 

با من!

 

«ناز کردن» با تو و... «آوردن ترفند» با من!

«اخم کردن» با تو و... «حس کردنِ لبخند» با من!

 

لذّتِ صبحانه یعنی چای را دَم داده باشم،

استکان ها را بچینی و بگویی قند با من!

 

خیره باشم... خیره باشی... لقمه بردارم ببینم،

دست هایت مثل نان گرم است در پیوند با من

 

من بگویم دوستت دارم... تو پیراهن درآری،

حس آرامش بگیری هر نفس در بند با من!

 

عطر موسیقی بپیچد... خانه لبریز تو باشد...

بوسه هایت گل کند تا آخر اسفند با من

 

حیف! اما نیستی و... «نیستی» احساس تلخی ست

آمدم تهران... تو را امّا نیاوردند با من!

 

 

عاشقانه

 

 

شعر عاشقانه غمگین

 

بی آزارم

 

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم

حس خوبیست که من اینهمه بی آزارم

 

عشق احساس قشنگیست ولی من شخصا

دیدگاهی متفاوت به دو عاشق دارم

 

یائسه نیست دلم ذائقه ام احساسی ست

این دروغ است که عاشق زده ای بیمارم

 

خوش ندارم به کسی قولی وقلبی بدهم

که به یک حادثه روزی دل ازاو بردارم

 

این دلیلی ست که در این سفر تنهایی

از مسیری که به عشقی برسد بیزارم

 

در زمانیکه به آخر برسد شک وفریب

بذر یک عاطفه  در خاک تنم می کارم.

 

عاشقانه

 

 

شعر عاشقانه

 

 

عشق تو

 

دیدمت انگار چیزی بر دلم تأثیر کرد

با نگاه ساده ات دنیای من تغییر کرد


دیدمت با لحن آرامی صدایم کردی و

این دل مغرور در لحن صدایت گیر کرد


غرق آرامش مرا خواندی و گفتی میشود

با سوالم ذهنتان را هم کمی  درگیر کرد؟


میشود با من بمانی! ساده… میخواهم تو را 

جمله ای ساده دلم را بردو در زنجیر کرد


اندکی با شوق، بی وقفه نگاهت کردمو

در دلم گفتم که چشمانت دلم را پیر کرد!


رفتی و از دور میدیدم پر از دلشوره ای

تو نفهمیدی که عشقت در دلم تکثیر کرد


تیر اخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم

عاشقت بودن مرا از هر تجرد سیر کرد

 

 

عاشقوونه

 

شعرهای عاشقانه

 

 

حال من بد نیست

 

حال من بد نیست غم کم می خورم  ... کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند ... عشق می ورزم عذابم می دهند

 

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب  ...  از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند  ...  بی گناهی بودم و دارم زدند

 

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست  ...  از غم نامردمی پشتم شکست

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام  ...  تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

 

عشق اگر اینست مرتد می شوم  ...  خوب اگر اینست من بد می شوم

من نمی گویم،دگر گفتن بس است  ...  گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

 

روزگارت باد شیرین! شاد باش  ...  دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود  ...  قصه هایم را خریداری نبود!!!

 

وای! رسم شهرتان بیداد بود  ...  شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد  ...  خون من،فرهاد،مجنون می چکد

 

خسته ام از قصه های شوم تان  ...  خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد  ...  این همه لیلی،کسی مجنون نشد

 

آسمان خالی شد از فریادتان  ...  بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام  ...  بویی از فرهاد دارد تیشه ام

 

عشق از من دورو پایم لنگ بود  ...  قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود  ...  تیشه گر افتاد دستم بسته بود

 

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! ...  فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! ...  هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت  ...  هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست  ...  حال من از این و آن پرسیدنیست

 

گاه بر روی زمین زل می زنم  ...  گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت  ...  یک غزل آمد که حالم را گرفت:

 

" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

 

 

شعر عاشقانه

 

 

شعر عاشقانه

 

حس فوق العاده

 

حس قشنگی داری توی حرفات ، صدات مثه خودت به دل می شینه

وقتی کنارتم یه حسی دارم ، فک کنم حس عاشقی همینه

 

هی منو دورم نکن از کنارت ، وقتی که روزام میگذره به یادت

دست خودم نیست که تو آرزومی ، وقتی دلم می بینتت می خوادت

 

وقتی می خندی فوق العاده میشی ، حس می کنم دلم یه جایی گیره

این اولین باره که عاشق شدم ، حسی که دارم به تو بی نظیره

 

وقتی دلت یه دنیا غصه داره ، وقتی که غم گریه تو در میاره

گلم تو قلبت اینو مطمئن باش ، هیچکسی قدر من دوست نداره

 

هی منو دورم نکن از کنارت ، وقتی می تونم عاشقت بمونم

عاشق اینم که برام بخندی ، وقتی میخندی من برات دیوونم

 

 

عاشقانه

 

شعرهای عاشقانه

 

امشب

 

به دلم افتاده امشب ، که به یاد من نشستی

پلک تــو سنگین خوابه ، اما چشماتــو نبستی

به دلم افتاده امشب ، که دلت هوام و کرده

میون خاطره هامون ، داره دنبالم می گرده

شبا هرشب یه دل سیر ، خالی از بغض تــو میشم

عکس تــو بغل می گیرم ، آخ که جات خالیه پیشم

دست من نیست ، اگه دستم همش از تــو می نویسه

اگه دلتنگم و چشمم ، هرشب از یاد تــو خیسه

همه ی خاطره هارو دوره کن مثل من امشب

تــو به خواب من ِ تنها نازنین سر بزن امشب

 

عاشقونه

 

 

 

قمارعشق

 

قمارعشق شیرین است، اگرچه باز می‌بازم..

تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم...

 

چه حکم است اینکه می‌دانی، که حکم دست من خالی است؟

دل و دستم که می‌لرزد خودم را پاک می‌بازم...

 

ورق برگشته است امروز و تو حاکم...منم محکوم

چه باید کرد با این بخت؟ می‌سوزم و می‌سازم...

 

تو بازی می‌کنی از رو و من آنقدر گیجم که...

نمی‌دانم کدامین برگ را باید بیاندازم...

 

اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم...

همه از برد مغرورند و من بر باخت می‌نازم....

 

قمار عشق با من ، مثل جنگ شیر با آهوست ...

در این پیکار معلوم است ، پایانم از آغاز ...

 

 

عاشقانه

 

 

 

 

 

 + ادامه مطلب یادتون نره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوستای عزیزم رو اسم شعر دلخواهتون کلیک کنین تا براتون باز شهنیشخند

 

خاتون قصه ها

 

مادر زیبامه

 

من ُ صدا کن 

 

می خوام باور کنی ...

 

باور کن دنیامی

 

یه احساس تازه

 

من بی تو پریشونم

 

شریک 

 

باور نکن

 

دلت با منه

 

 جوونی

 

لحظه ی  آخرین

 

آغوش

 

آرزوی من این است

 

منو ببخش

 

پاییزی

 

تو همانی

 

ساعت رفتن

 

بی تابی 

 

دلتنگی

 

سیب آرزوها


طپش

 

پاییـــــــز

 

کسی جاتو نمیگیره

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

 

منو بی خبر نذار حتی یه روز

 

ابریشم موهات

 

  بیا گناه کنیم

 

معجزه

 

دیگه باورم شده ندارمت

 

من چرا هیچی به یاد هیچکسی نمیارم ؟

 

تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر میکنم هستی ..

 

پیش از آنی که با غزل آیی

 

این اعتراف اخره


لحظه

 

 

 

سازش


دلم تنگته


بی خیال ...


از اینجا ا اونور دنیا

 

خیال خوب

 

 

دلخوشی

 

 

 تصمیم


سیب لذت

 

حاضر غائب

 

من از این فاصله ها بیزارم

 

خواهد شکست

 

دارم حست می کنم

 

تو آسمان منی

 

دارم یخ میزنم

 

دستای تو

 

ستاره

 

وابستگــی

 

نوازش

 

 

با من قدم بزن


این اعتراف آخره

 

بارون...

 

منو با بوسه دعوت کن

 

حقیقت داره یا خوابه . . . . .


  بیا گناه کنیم

 

زندگی

 

حس

 

ساده

 

نیازمی مثه هـــوآ

 

کجایی

 

 نقطه ی پایان

 

شب مهتاب

 

حیف ...

 

عهد

 

نیازمی مثه هـــوآ

 

هوای تو

 


فراموشی

 

 

پایان

 

 

خوشبخت ترین ادم دنیا


باتو بودن 


تو دوری و دستای من

 

راه شمال

 

 

احساسم


ماجرا

 

 سرت رو برنگردوندی

 

 

کاش می‌دیدم چیست

 

 

تو که باشی

 


خدا می دونه

 

سر به هوا

 

ماه

 

خواب پریشون

 

 تا کجا ؟!

 

چرا ؟

 

 

 

 


 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

عاشقانه غمگین

 

همیشه با خودم می‌گم: «من از فردا یکی دیگه‌ام»

ولی دنیای وارونه ، بازم دستم رو می‌خونه!

منو یاد تو میندازه ، بازم می شم من ِ سابق

من ِ دلبسته‌ی چشمات ، من ِ دیوونه‌ی عاشق!

نخوا(ه) بیرون برم از فکر ، نخوا(ه) یادم بره تنهام

اگه نبض تو همرامه ، من این تنهاییو می‌خوام!

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)

عاشقانه های ناب

 

 وᓆـتے تو هـωـتے هـᓄــہ چے عالیـہ
 
 گریـہ و ᓘـنـבـہ هاᓄـون هـᓄــہ از ᓘـوشـפـالیـہ
 
 وᓆـتے تو هـωـتے בلـᓘـوشے هـᓄـین جاωـت
 
 ᓘـوشبـᓘـتے ᓄـون ᓆــב تـᓄـوᓄ בنیــآωـت

 

 

عاشقانه

 

عاشقانه

 

 

 ωـلاـᓄـتیـہ روزے ڪـہ بچـᓄـوטּ בهنـᓄـوטּ ωـرویـω ڪنه...      یـہ نگاـہ ᓄـظلوᓄ بهت بڪنـᓄ و تواـᓄ بـᓘـنـבے و بگی:      בیـבے چـہ × غلطے × ڪرבیـᓄ ᓄـاـᓄـانش؟؟؟!!!

 

 سلامتی روزی که بچمون دهنمونُ سرویس کنه...

یه نگاهِ مظلوم بهت بکنم و توام بخندی و بگی:

دیدی چه غلطی کردیم مامانشششش؟ ؟؟؟!!! 



ادامه مطلب...
ارسال توسط اشكان پويان
نظرات (0)
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ]